زندگی پس از مرگ ما را ملاقات می کند!


اکبر که نه سال شبانه روز در سلولش نور امید را روشن می کرد، حالا آزاد شده است. وی به اتهام قتل یک جوان کرمانشاهی در زندان رجایی شهر بازداشت شد. جوان 22 ساله ای که برای کار به تهران آمده بود اما یک هفته است که از شهرش دور نشده بود، جان باخت.

به گزارش شهروند آنلاین، بامداد 7 خرداد 91، برخورد خونین دو راننده کامیون با یک دستگاه کامیون منجر به قتل وی شد. هوا هنوز تاریک بود که تیمی متشکل از ماموران کلانتری 144 جوادیه راهی محل جنایت شدند. ماجرای قتل نیز به افسر بازپرس جنایی تهران گزارش می شود. پلیس در بدو ورود به کشتارگاه با خون و جسد مردی 22 ساله به نام احسان مرادیان که با ضربات چاقو کشته شده بود، پیدا شد.

در تحقیقات جنایی پلیس تشخیص داد که این تصادف به دلیل تعرض به راننده بوده است. محمد سعی کرد زمین را پاک کند اما راننده او را متوقف کرد.

همین اعتراض زمینه را برای جنایت فراهم می کند. دعوا اوج می گیرد و سایر رانندگان تصادف می کنند. آنجا بود که احسان پسر کرمانشاهی را با میخ کشتند. در این درگیری راننده خودرو به همراه دو همدست دیگر دستگیر شد اما اکبر به عامل اصلی جنایت تبدیل شده است.

صبح پدر و عموی احسان با صاحب کامیون تماس گرفتند و او را به خیال اینکه پسرشان زنده است و در بیمارستان بستری است به تهران بردند. وقتی به تهران رسیدند فهمیدند احسان نفس نمی‌کشد. میخی ریه هایش را سوراخ کرد و بازدم کرد.

احسان مرد و 48 ساعت بعد اکبر مورد اعتماد پلیس قرار گرفت. نه سال و پنج ماه از آن زمان می گذرد. خانواده مرادیان هنوز طلاهای خود را از دست نداده اند. با شنیدن نام احسان اشک می ریزند. او باید تصمیم بگیرد که آیا خون پسرش را از دست مادرش که سال ها پیش او را از دست داده و تنها پدرش رنج می برد، بریزد یا خیر.

او 9 سال هنگام خواب و بیداری با قاتل خود مبارزه کرد. در این مدت 9 ساله چندین بار خانواده قاتل برای گرفتن تاییدیه به خانه او آمدند اما او تسلیم نشد. بزرگان و بزرگان ساکت نمی نشینند، آنها نیز آشتی می کنند، اما از بخشش خودداری می کنند. او سه بار اکبر را به دریاچه برد، اما هر بار به او وقت اضافه دادند تا اینکه پاییز امسال هزار و 400 خون پسرش بدون هیچ پرداختی از سوی خانواده قاتل از دنیا رفت.

برادر احسان کرد است و خوب صحبت می کند. در حال حاضر، اما آن متفاوت است. حالا صبح خرداد، بحث تشییع جنازه و دادگاه، این سال طولانی و رنجی که پدر و خانواده اش از مرگ برادرش کشیده اند، لب هایش می لرزد و صدایش پر از نفرت است.

«در شهر ما هیچ شغلی وجود ندارد. احسان کارش را از دست داد. او با صاحب کامیونی که به تهران می رفت و روی کامیونش کار می کرد صحبت کرد. ما در مقابل او مقاومت كرديم ولي دستور داد مدتي در تهران كار كنيم و اگر لازم نيست برگرديم. هنوز یک هفته از رفتن احسان به تهران نگذشته است. عصر چهارشنبه هشتم خردادماه این اتفاق افتاد، راننده دیگری درگیر کیف چمدان شد و آجری را از شیشه ماشین بیرون کشید.

کشتن

احسان که پایین آمد میخ را به سینه اش فرو کرد. ضربه ای بود، ریه هایش را فلج کرد و نفسش را بیرون داد. ساعت 5 صبح بود که صاحب کارش با ما تماس گرفت. پدر و عمویم به تهران نقل مکان کردند. فکر می کردیم مجروح است و در بیمارستان بستری است، اما اینطور نبود. قبل از رسیدن به بیمارستان در همان کشتارگاه جان باخت. برای فرد دستگیر شده در این پرونده همه به 32 ماه حبس محکوم شدند اما اکبر به قصاص محکوم شد.»

در تمام این سال ها با همه مذاکرات و واسطه ها، رای خود را رها نکردند و به دنبال انتقام بودند. آقای. خانواده مرادیان هر بار که در راهرو را باز می کرد و صدای بستن اکبر اکبند را در زندان می شنید به او استراحت می دادند. دوران دیگری از زندگی. اما بخشش کارساز نیست.

اکبر همیشه از دوستان دربندش تشکر کرد و شب را در تاریکی تنها با هزار صبح سپری کرد. او سه بار پایش را روی قبر گذاشت و به آن طناب سفید به چشمان او نگاه کرد، اما هر بار خوب صحبت کرد و در دسامبر امسال برمی‌گشت. شاید نام او معجزه خوانده می شد، اما پدر احسان از انتخاب او صرف نظر کرد. این دفعه متفاوت بود.

«این بار پدر از سفیران صلح و سازش و شورای حل اختلاف و بزرگان خواست که بر سر مزار پسرش بیایند. با این که هنوز دلش درد می کرد، با اینکه هنوز درد دلتنگی احسان را فراموش نکرده بود، به قول قرآن قاتل را بخشید. او به خاطر فرزندان قاتل که دختران ما بودند، جان باخت.

عباس عربی، رهبر صلح کشور که در این قتل ها نقش داشته است، به شهروند آنلاین گفت: «خانواده های مرادیان فقط به خاطر قتل دختران قصاص کرده اند. من امسال کمتر خانواده ای را دیده ام که از انتقام به عزیزانشان به ناامیدی رسیده باشند. پدر احسان پولی دریافت نکرد و حتی می خواست هزینه هدیه کتاب آسمانی را که به او و خانواده اش داده شده بود، بپردازد. هدیه خوبی است که در آرامگاه احسان مرادیان، پسر کرمانشاهی ما برگزار می شود.

پاربرگ سایت


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم